مراد على شمس

114

با علامه در الميزان ( فارسى )

باطل و معصيت و امثال آن نيز وجود داشته باشد ، و همچنين دعوت به حق وقتى تمام مىگردد كه دعوت به باطل هم بوده باشد وقتى صراط مستقيمى به وجود مىآيد كه غير صراط مستقيمى باشد و سالك را به غير آنچه كه صراط مستقيم مىرساند برساند پس تا زمانى كه در روى زمين از جنس بشر افرادى باقى هستند بايد كسانى باشند كه آنان را به باطل و به سوى عذاب سعير دعوت كنند و چنين داعيانى كه همان ابليس و لشكريان اويند از خدمتگزاران نوع بشرى هستند كه خداوند آنان را تنها به مقدار دعوت‌شان مسلّط نموده و فرموده : « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ ، بندگان من فريب تو را نمىخورند و دست تو از اغواى آنان كوتاه است ، تو تنها گمراهانى را مىتوانى فريب دهى كه به پاى خود دنبال تو راه بيفتند « 1 » » . و از خود ابليس هم حكايت كرده كه در قيامت خطاب به مردم مىگويد : « وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ « 2 » ، من در دنيا سلطنتى بر شما نداشتم تا در گمراهى مجبورتان كرده باشم ، من تنها شما را دعوت كردم » « 3 » س 95 - چرا خداوند با مهلت طولانى دادن به ابليس ، اين اجازه را به ابليس داد تا عالم را پر از شرّ و فساد نمايد ؟ آيا خالى بودن عالم از شرّ و فساد بهتر نبود ؟ ج - جواب قسمت اوّل در پاسخ‌هاى گذشته معلوم گشت . امّا در جواب از بخش دوّم مىگوييم : معناى اينكه عالم از شرّ و فساد خالى باشد اين است كه عالم مادى در عين ماديت مجرّد باشد ، يعنى فعليت‌هاى آن بدون قوه و خير آن بدون شر و نفع آن بدون ضرر و ثباتش بدون تغيير و طاعتش بدون

--> ( 1 ) . سورهء حجر ، آيهء 42 . ( 2 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 22 . ( 3 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 60 .